تبليغاتX
::Unknown Life!!

12 Aug 2006,5:39 PM

دلیل وجود...

قلب را در چالش اثبات وجودت رها میکنم،و نتیجه آنکه تو هستی تنها به این دلیل که باید باشی و نیاز من تو را خواستار وجود است.قلب اینگونه می گوید...عقل را نیز سهیم میکنم،و نتیجه آنکه عقل من افلیجی بیش نخواهد بود و شکست پذیری جسور و صادق.مرا،وجود مرا و دلیل خلقتم را اثبات کردی از آن جهت که تو خود خواسته ای و خود مختاری به هر معلول و علت.دلیل وجود...

لحظه ای یاد تو کردم و یک عمر گذشت و حسرت آن لحظه بر روزگارم نشست.پیر شدم ،از عقل بریدم و دائم المست می ناب تو گشتم.گشت آن چرخ گردان زمانه نه از خواست من،خواست تو بود و حال دیگر چه بگویم از آن لحظه ی ناب که تو را داشتم و داشتنت مرحمی بود بر نداشتن های پر حسرت من...آخر چه کار دارم و چه سودی بر اصرار این تفکر که،که هستم،از چه هستم و روحم از چیست...نه اینست که دخالت در حکمتت جرمی است جبران ناپذیر...چقدر کودکانه...خود را گول می زنم و توجیح میکنم خود را به نادان ماندن!"دخالت در حکمت"... برای هر چیزی  که وجودش لازم و نیاز من است،توجیهی غلط و گمراه کننده دارم و درست برای تیره کاریهایم منطقی ترین توجیه!!باید تو را شناخت و درک کرد تا رسید به سر منشا ثریای مقصود که همان است نقطه ی عطف تمام ناکام ماندگان این زمانه که نتوانستند برسند...و من میتوانم...

-- وسعتت را باید از کودکی پرسید که آنرا تا نهایت درک خود می سنجد...اگر قرار بر این بود که من نیز اثباتی ساده از تو داشته باشم و از حکمت تو آگاه،تو دیگر خدا نبودی!

نوشته شده توسط Unknown موضوع:General
• لينک مطلب   • 

 برداشت از متون با قيد منبع بلامانع است