
16 Feb 2008,0:33 AM
استحـــــاله...
اینک که در سکوت به سر میبرم، لازم به سایش سوزناک سرد شمار شمـــار شیوایی شمع شعری شهاب گونه به تمثیل تکرار تراوشهـــای تمامی افکار و اعمال و الفاظ بر بیکــرانه ی باورهای دامن دار شده در دیوان زرگون زر زائیده ی زلال ظاهرا" طـاهر مانده ی مدهوش ذهــن من نخواهد بود،که صوتی بیــــــافریند وابسته و مدیون به گوشهایمان که نباشند صوت هیچ است و نه از جنس خیال. هجو نیست،وجه است از زاویه ی دیگری از سخن، شاید کاملا" متضاد با آنچه سالهــــا جبر به پذیرفتنش به عنوان باوری عظیم در ذهن خویش کودکــــانه بازی میکرد...ساختار،همین است که بماند همان گونه که بود! درگیر ساختار نخواهم شد تا پیوستـــــه به رشد خویش از جنس سپید براه آید،چرا که می دانم ساختار نه از آن پندار که آشکارا به حیات است که به آن پندار خاموشی سکوتی در بر دارد که سراسر بهجت است از برای خویـش و نه سودی به نزد غیر...حال حـــــق سخن ادا نخواهد شد اگر اینگونه برانیم از آن که ساختــــار مورد تخاصم است و بس!شاید به بـــــاورهای غلط ارزش دادن است که عذابی سخت به وجدان خویش عطا کرده و اینگونه چرخش قلم به رقصی واداشته در دستان من که گویی هرگز قلمی نبوده ونیست!
خداونــدا،به شوق لذتی گنگ بی گدار به آب زدم!به سوی سوسویی از تاریکی... که سخت است گم کردنش در آن موج نـــور.. و چه دردی است که پلک میزنم و بارها و بارهـــا خود را فریب آن میدهم که خوابم ولی خیر... به مانند خواب بعد از قصه، چه سخت است که خود را به خواب زنم و چشم بر حال وقت بپوشانم و دیگر از خود هیچ مپرسم که لحظه ی شروع کدامین حادثه است و قصه چه شد!
-- استحــاله، نیک نیست! اما شاید آن باورهای غلط به تلنگری از جنس خویش نیاز داشته باشند تا به تخاصمی عظیـم برخیزند و به نوعی دچار استدارج گشته و به خود آینــــد و یا بارها مضروب پستی گردند تا شاید از آن میـان باوری کوچک اما درست خلق شود! و آن استحاله است.این قراردادیست ریاضی وار...

خداونــدا،به شوق لذتی گنگ بی گدار به آب زدم!به سوی سوسویی از تاریکی... که سخت است گم کردنش در آن موج نـــور.. و چه دردی است که پلک میزنم و بارها و بارهـــا خود را فریب آن میدهم که خوابم ولی خیر... به مانند خواب بعد از قصه، چه سخت است که خود را به خواب زنم و چشم بر حال وقت بپوشانم و دیگر از خود هیچ مپرسم که لحظه ی شروع کدامین حادثه است و قصه چه شد!
-- استحــاله، نیک نیست! اما شاید آن باورهای غلط به تلنگری از جنس خویش نیاز داشته باشند تا به تخاصمی عظیـم برخیزند و به نوعی دچار استدارج گشته و به خود آینــــد و یا بارها مضروب پستی گردند تا شاید از آن میـان باوری کوچک اما درست خلق شود! و آن استحاله است.این قراردادیست ریاضی وار...
