تبليغاتX
::Unknown Life!!

21 Nov 2007,10:54 PM

ای رفیق...

سالها بود که بی خبر از تو بودم...در سرزنش از خویش می زیستم و در داغی خاطره های آتش بازی کودکانه مان شب به شب می سوختم.چه لحظه هایی بر یاد تو گذشت...
در عجبم که در فراقت هرگز دستم به قلم نرفت و چیزی از دلتنگی هایم بوسه ی قلم بر کاغذ را فراهم نساخت!سزاوارم نبود این بی خبری و دوری از تو ای یار و یاور همیشگی کودکی ام
10 سال تو را ندیدم...در افکارم چهره ی نمکین تو آنچنان سوز را در قلبم فزونی میداد که دیگر فراموش میکردم آن چهره ی شیرین کودکی ات را به وقت لبخند هایت!
نمیدانم که دیگر چه بگویم از دل خویش که اینگونه بر می آید از آن...
خداوند را شکر میکنم و این امید را در دلم می پرورانم تا بمانم نه فقط برای ماندن بلکه برای رفاقتمان...
جواد،دیدنت بزرگترین اتفاق زندگی ام تا به الان بود.
نوشته شده توسط Unknown موضوع:General
• لينک مطلب   • 

 برداشت از متون با قيد منبع بلامانع است