
30 Dec 2006,1:15 AM
کاش...
کاش،ظلم به تقدير است!کاش...ظلم است،چگونه به ماوراي سخن رفته ام و هنوز اين موهب تو را ظلم تلقي ميکنم...سخن اينگونه نيست و نبايد باشد و من هنوز در پي تغيير...عمق وجودي اين تفکر است،اگر درست برداشت کنم،و اگر آنطور که شايسته است سخن برانم از آن...و آنگاه ميشود به آبروي از دست نرفته ام ببالم!اين نيز نوعي است براي خود که آبرويم را در گرو به کرسي نشاندن حرف هايي بر خاک نشسته و قديمي و در عين حال ناگفته بدانم!!چه بي حصر و حد تفکري لازم است برای نشاندن در ذهن خویش اما نه کافي...قصد آن ندارم که ذهن خود را در بند نوعي دگر از نگرشي تازه مولود گرفتار سازم...فقط حرف را ميگويم و ديگر هيچ!چه کاش هايي درونم را آشوب کرده است...کدام لازم است...آيا ميدانم که کدام مفيد است...فقط چون يک کاش است و نماينده ي اين مطلب که ندارمش و نداشتنش عقده شده است،ميگويم "کاش..."!!کاش چه...کاش داشتمش يا کاش نداشتمش،کاش ميشد و يا کاش...خنده دار است و گريه آور براي خويشتن که چگونه روي کلمه اي در درونم اينگونه به مجادله پرداخته ام!!هيچ نميدانم که حکمت در چيست...بايد قيد آن زنم يا پي مدرک و اثباني بر بودش يا نبودش آن باشم...به زندگي ساده و عادي ام برميگردم،اين بهترين راه است!اما نميتوانم انکار اين کنم که "کاش ميتوانستم....!!
-- ظلم را به تقدير فروختم و وي نيز آن را بار ديگر به جانم فروخت...اين تقدير من است،با آن ميسازم قبل از اينکه به او اجازه ي سازش با ساز خوش نوايش را با خويش دهم...
-- ظلم را به تقدير فروختم و وي نيز آن را بار ديگر به جانم فروخت...اين تقدير من است،با آن ميسازم قبل از اينکه به او اجازه ي سازش با ساز خوش نوايش را با خويش دهم...
"چند وقتی بود که به دلایلی تاخیر زیادی در به روز کردن این وبلاگ داشتم،ان شاءالله خدا توفیقی بدهد تا ار این به بعد کوتاهی نکنم."